تقدیر زندگیم را چگونه نوشتی خدای من ؟؟؟

در دفتر زندگیم همیشه به دنبال شگفتی های زییایی که برایم به ارمغان گذاشتی بودم.

در مسیر زندگیم همیشه نگاهم به سوی تو بود و با خورشید تابانت مسیرم را در تاریکی طی می کردم.

در دریای پر تلاطم زندگیم تنها فانوس های روشن تو بود که  راهنمای راهم بود.

در کویر وسیع زندگیم  تنها ستارگان تو بود که مرا به سر منزل مقصود هدایت می کرد.

اما اکنون برگهای دفترم خالی است ،

 مسیر زندگیم بی نور است ،

 در دریای زندگیم سردرگمم

و در کویر خُشک زندگیم به دنبال سراب سرگردانم.

تقدیر زندگیم را چگونه نوشتی خدای من ، که من اکنون این چنین بی یارم؟

همیشه پناهم و شنوای نجوای شبانه ام تو بودی ،

بال پروازم و مهتاب شبهایم تو بودی،

پس چرا من این قدر تنهایم؟

/ 0 نظر / 13 بازدید