کاش دخترم ده ساله بود- شعری از ف- هدایت


 کاش دخترم ده ساله بود

 تا شانه های کودکانه اش پناهی

می شد برای تنهایی هایم

کاش دخترم ده ساله بود

تا در کنار بوم رنگ های درهم تنیده ام می ایستاد

و با لبخند همیشه مهربانش مرا می ستود

کاش دخترم ده ساله بود

تا در اغوش او می گریستم

می بوییدمش، می بوسیدمش

و زندگی را با او تجربه می کردم

کاش دخترم ده ساله بود

تا صورت معصوم گرد و سپیدش

را چون ماه درخشان

به شب های حسرتم هدیه می کرد

کاش دخترم ده ساله بود

تا با اصرار فراروانش مرا وادار به دویدن می کرد

و من به شادابی کودکانه اش می باختم

کاش دخترم ده ساله بود

تا با صدای خنده اش افسون می شدم

و نفسم بند می آمد

کاش دخترم ده ساله بود

تا از شعرهایم ایراد می گرفت

که چرا باران را می ستایم و چرا

گلدان مهربانی را هنوز بر طاقچه ی دلم نگه داشته ام

کاش دخترم ده ساله بود

تا هر شب در هنگام آرمیدن در بستر خواب

از میان کتاب هایش

برایم داستانی از پریان می خواند

کاش دخترم ده ساله بود

تا با بودنش مهربانی مادرانه ای را

از نو تجربه می کردم

شور زندگی را مزه می کردم

عشق را با همه ی وسعت آن

باور می کردم

و در قلب کوچکش دنیایم را می ساختم

کاش دخترم ده ساله بود

 کاش دخترم ده ساله بود...

/ 0 نظر / 13 بازدید