حضور بهار

در انتظارش نشستم

بازهم به دنبال دگرگونی هایش لحظه شماری می کنم

چشم به درختان دوختم

بازهم حرارت وجودش را حس می کنم

خانه ام را از غبار زدوده ام

بازهم برای استقبال از او بی قرارم

اما با دلم چه کنم

از غم زندگی مکدر است

از نبود او در رنج است

دلم حضور او را می خواهد

دلم خنده های عمیقش را می طلبد

دلم برایش به شدت تنگ است

ای کاش حضور بهار بتواند نبود بهار زندگی ام را کم رنگ کند

ای کاش  فصل نو ،
فصل غم انگیز دلم را حذف کند

ای کاش دفتر خاطراتم بار دگر رنگ شادی به خود ببیند

ای کاش بهار برایم نیروی مضاعفی باشد تا بتوانم روزهای خوبی
را پذیرا باشم

/ 0 نظر / 17 بازدید