آسمانم نارفیقی

 آسمانم بُغضت را شکستی ، بُغضم را شکستم

تا سحرگان گریستی ، پا به پایت  تا سحرگان گریستم

بی درنگ و پر هیاهو همچو رعدت ناله کردم

تا بفهمانم به تو،

ای رفیقم تنها تو نیستی، من هم شکستم

خوش به حالت، آسمانم، نا رفیقی

صبح را با پاکی و صافی شروع کردی

آفتاب روشنت  را با سرافرازی برون کردی

  آبی دریاییت  را با غرور بر من چشاندی

غافل از آنکه....

 آبی چشمان من در خون نشاندی

 آتشی پرشور بر دل فشاندی 

نارفیقی آسمانم، نارفیقی

/ 0 نظر / 12 بازدید