مهمان زندگی

زمستان تقلا می کند تا بازهم مهمان  زندگی ما باشد

برفهایش را از دوردست ها برایمان هدیه آورده است

با اینکه خانه را برای بهار آماده کردیم اما رسم مهمان نوازی درها  را بستن نیست

زمستان لبخند می زند و سفیدیش را نثارمان می کند

در پس لبخند زمستان غمی است که می گوید او بیش از این نمی تواند بماند

زمستان چمدانش را پشت در گذاشته است چون می داند

پشت در مهمان دیگری است که با هدیه های سبزتری به مهمانی آمده است

 

 

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
یداله

بهار ثانیه ثانیه می اید و اینجا کسی هست که به اندازه تمام شکوفه های بهاری برایت ارزوهای خوب دارد بهارتان پیشاپیش مبارک اگه دوس داشتی یه سر بهم بزن ونظرتو بگو موفق باشی[گل]